سيد محمد باقر برقعى

268

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دو دستِ پينه‌بسته قابلى نداشت ، آن قدر * تعارُفت چه بود ؟ ميهمانِ دست‌هاى من ! از آنِ هستىِ تو باد هست و نيستم ، فقط * دو دست مهربان تو از آنِ دست‌هاى من به ثبت مىرسانم آشتىّ اين دو فصل را * بهارِ دست‌هاى تو ، خزانِ دست‌هاى من تو آن « امانتى » كه پس نمىدهم به صاحبش ! * به او بگو « گره زدى » ميان دست‌هاى من ! غزل تماشايى تشويش ، مرتّب به تماشاى من آمد ! * صبحِ همگان ، شب به تماشاى من آمد ! چشم تو همان خاطره‌انگيز سيه‌پوش * از نوحه « لبالب » به تماشاى من آمد ساعت ، نگران بود شب تلخِ وداعت ! * با عقربه ، عقرب به تماشاى من آمد ! از آن‌همه اجرامِ سماوى كه تو گفتى * تنها « مهِ نَخشَب » به تماشاى من آمد ! خوابى كه نگفتم به تو اين بود همه عُمر * « من » حادثه بر لب به تماشاى « من » آمد ! از سردى بىسابقهء فصلِ نگاهم * آيينه ، معذّب به تماشاى من آمد ! من دورترين مرغ جهان « 1 » بودم و آن يار * بىيارى مركّب به تماشاى من آمد در باورِ شب ، گُم شده بودم كه به ناگاه * آن « آينه مشرب » به تماشاى من آمد

--> ( 1 ) - گوش كن ! دورترين مرغ جهان مىخواند . . . ( سپهرى ، شعر : شب تنهايى خوب ، حجم سبز )